الشيخ أبو الفتوح الرازي

263

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

نصب خواند در « نكذّب ( 1 ) و نكون » حجّت او آن است كه « واو » جارى مجراى « فا » كرد و در جواب تمنّا و جواب تمنّا به « فا » منصوب باشد ، چنان كه گفت : يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً ( 2 ) ، بر اين قول تمنّا به همه تعلَّق دارد ، [ جمله در تحت تمنّى آيد ، هم ردّ و هم انتفاء تكذيب و هم ايمان ، و روا باشد كه « واو » به معنى « واو » جمع باشد ، چنان كه : « لا تأكل السّمك و تشرب اللَّبن » ، المعنى مع « أن » أى لا تجمع بينهما ، و تقدير آن باشد كه : يا ليتنا نردّ مع أن لا نكذّب و نكون . بر اين وجه ( 3 ) تمنّى به همه تعلَّق دارد ] ( 4 ) و آن كه نكذّب و نكون خواند دوم را حمل كرد ( 5 ) بر استيناف . اگر گويند : چگونه شايد كه ايشان تمنّاى رجوع با دنيا كنند و معارف ايشان ضرورى باشد و بضرورت دانند استحالهء اين ؟ گوييم : واجب نيست كه جملهء معارف اهل آخرت ضرورى باشد ، بل معرفت ايشان به خداى - جلّ جلاله - و ذات و صفات او ضرورى باشد از آن جا كه هر آيت و حجّت كه ايشان از احوال آخرت به خبر شنيده باشند ، از عرش و كرسى و لوح و قلم و ترازو و حساب و كتاب و ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ و صراط و فرشتگان هم معاينه بينند ، چون خبرشان عيان شود گمانشان يقين شود . امّا دگر چيزها واجب نبود كه به ضرورت دانند و روا دارند كه روا باشد كه ( 6 ) ايشان را با دنيا آرند . و جواب ديگر آن است كه : تمنّاى محال علم ضرورى را خلل نكند ، براى آن كه يكى از ما در دار دنيا تمنّاى محال بسيار كند و علم و عقل از او مانع نبود با آن كه داند كه محال است امّا بگويد و به ( 7 ) زبان راند و در دل آرد و هيچ منع نباشد از آن علم و عقل را ، و در قرآن از اين بسيار است كه ايشان تمنّاهاى صحيح و محال كنند ،

--> ( 1 ) . اساس : تكذيب ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد . ( 2 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 73 . ( 3 ) . آج ، لب ، لت ، مر هم . ( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 5 ) . اساس ، آن : گردن ، آج ، لب ، آف : كردند ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد . ( 6 ) . مت : روا دارند كسى را كه . ( 7 ) . مج ، وز ، مت ، لت : بر .